قهرمان ميرزا عين السلطنه

1779

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

سوار دارد . بد نيست . جاى آنها هم بسيار خوب است . من دو سفر يكى با حضرت و الا و دفعهء ديگر در ركاب شاه شهيد كجور رفته‌ام . مىگويند كلاردشت بهتر است . آقاى عماد السلطنه هم هردو سفر بودند . جاهاى قشنگ تماشائى داشت . روزنامهء آن وقت را دارم ، 1312 يا سيزده بود . تفصيلات سوارى شاه و حكايت زنهاى شاه را مفصلا نوشته‌ام . سيم‌كشى باغات حضرت و الا آقاى عماد السلطنه نبودند اما همشيره‌ها بودند . معلوم شد از ديشب آمده‌اند . يك ساعت آنجا ماندم . چون وداع با آقا كرده بودم كارى نداشتم به سمت شمران حركت كرديم . الحمد لله اين دفعه درشكه نشكست و سلامت به باغ رسيديم . اسد الله ميرزا هم دوربين عكاسى خود را آورد كه عكس كوچه و زمينها كه امسال بعد ازين مدت مديد سيم كشيده شده و صفائى پيدا كرده انداخته براى حضرت و الا به ملاير روانه كنم . هيچ‌كس باغات حضرت و الا را در تجريش بلكه در همه شمران ندارد . اما هيچ‌كس هم به اين كثيفى و بدى نگاه نداشته . حقيقة ظلم بزرگى به اين نقطه شد . هرچه هم مىگوئيم ابدا فايده و اثر ندارد . سى سال متجاوز است حضرت و الا در اين‌جا علاقه به‌هم زده‌اند هنوز ديوار و يك عمارت صحيح ندارد . به هزار يا على مدد امسال عوض ديوار سيم كشيديم . آن هم اگر اصرار افخم الدوله و اقدامات من در اينجا نبود به خدا اگر درست مىشد . بيرونش قشنگ شده همه‌كس تعريف مىكند اما تو خراب است [ و ] ويران . اين شعر را بايد اين‌طور كه مىنويسم خواند . ما برون را بنگريم و قال را * نى درون را بنگريم و حال را يك دره و پست و بلند و چشم‌اندازى اين محل دارد كه نظير آن پيدا نمىشود ، با چهار قنات مختصر كوچك و يك قنات بزرگ رعيتى كه دو سنگ آب اين فصل دارد . آسيا هم داريم كه در تجريش منحصر است . مشير السلطنه دو سال است همسايهء ما شده . سواى باغ آقا غلامحسين زمين بايرى را خريده الان مثل بهشت شده همه چيز دارد و حال آن‌كه آرزوى جاى ما را دارد كه يك وجب آن ساخته و درست كرده نيست . شبها سرد شده من هم معطل پولم . تا برسد شهر مىروم . امسال شمران جمعيت خيلى نداشت . الان خيلى خلوت شده . ما دوازدهم ربيع الثانى بالا آمديم الحمد لله خوش هم گذشت .